
ایوان میلات کیست؟ داستان کامل قاتل کولهگردها + ماجرای تنها بازمانده
ایوان میلات کی بود؟ باید بگم ایوان میلات مخوفترین قاتل سریالی تاریخ استرالیا بوده که بین سالهای ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۳، هفت توریست جوان (کوله گرد) را در جنگلهای بلانگلو به طرز فجیعی به قتل رساند. او که عادت داشت قربانیانش را سوار ماشین کند و بعد شکارشان کند، نهایتاً با شهادت یک قربانی فراری به نام “پاول آنیونز” دستگیر شد. ایوان در سال ۲۰۱۹ در زندان بر اثر سرطان مرد، اما راز همدستان احتمالیاش هنوز هم سر به مهر باقی مانده است.
آنچه در این مقاله میخوانید
چرا همه از ایوان میلات میترسند؟

شاید فکر کنید فیلمهای ترسناک هالیوودی خیلی اغراقآمیز هستند، اما وقتی ماجرای ایوان میلات قاتل کوله گردها را بشنوید، متوجه میشوید که واقعیت خیلی ترسناکتر از فیلمنامه است. ایوان میلات فقط یک قاتل معمولی نبود؛ او کسی بود که با خونسردی تمام، توریستهای جوانی که فقط دنبال یک ماجراجویی ساده بودند را به عنوان طعمه شکار میکرد.
طبق آمارهای پلیس و اسنادی که تا اکتبر به امروز منتشر و بررسی شده، ایوان مسئول قطعی مرگ ۷ نفر است، اما خیلی از کارآگاهان معتقدند تعداد قربانیان او خیلی بیشتر از این حرفهاست. در این مقاله میخواهیم بدون حاشیه رفتن، پرونده سیاه این مرد را باز کنیم و ببینیم چطور یک نفر توانست سالها پلیس استرالیا را بازی دهد. اگر دلنازک هستید، شاید بهتر باشد همین الان صفحه را ببندید!
لیست قربانیان تایید شده ایوان میلات
برای درک عمق فاجعه، باید بدانیم چه کسانی قربانی این شکارچی بیرحم شدند. اینها ۷ جوانی هستند که سفر ماجراجویانهشان به کابوس تبدیل شد:
- کارولین کلارک (۲۱ ساله) و جوآن والترز (۲۲ ساله): دو پرستار بریتانیایی که در آوریل ۱۹۹۲ ناپدید شدند. اجساد آنها اولین قربانیانی بود که در جنگل بلانگلو کشف شد.
- جیمز گیبسون (۱۹ ساله) و دبورا اوریست (۱۹ ساله): زوج جوان استرالیایی که در دسامبر ۱۹۸۹ ناپدید شدند. اجساد آنها در سال ۱۹۹۳ پیدا شد.
- سیمون اشمیدل (۲۱ ساله): توریست آلمانی که در ژانویه ۱۹۹۱ ناپدید شد.
- گابور نویگر (۲۱ ساله) و آنیا هابشید (۲۰ ساله): زوج آلمانی که در دسامبر ۱۹۹۱ ناپدید شدند. (سرِ آنیا هرگز پیدا نشد).
ایوان میلات کی بود و چطور شکار میکرد؟

ایوان رابرت مارکو میلات (Ivan Milat) در یک خانواده خیلی شلوغ و عجیب بزرگ شده بود. او عاشق اسلحه بود و از بچگی یاد گرفته بود چطور شکار کند. اما متاسفانه شکار او حیوانات نبودند. روش کار او (Modus Operandi) خیلی ساده و در عین حال هوشمندانه بود. او در جادههای بین شهری استرالیا که پر از توریستهای کولهگرد (Backpacker) است، رانندگی میکرد. وقتی یک توریست تنها یا زوجی را میدید که کنار جاده ایستادهاند و انگشت شستشان را به نشانه “هیچهایک” (Hitchhike) بالا گرفتهاند، با لبخند ترمز میزد.
قربانیان بیچاره فکر میکردند یک محلی مهربان سوارشان کرده، غافل از اینکه دارند سوار ماشین مرگ میشوند. او آنها را به جنگل ایالتی بلانگلو (Belanglo State Forest) میبرد؛ جایی که مثل کف دستش میشناخت و هیچکس صدای فریاد کسی را آنجا نمیشنید.
بخش جنایات هولناک میلات
چیزی که پرونده ماجرای ایوان میلات قاتل کوله گردها را از بقیه پروندهها جدا میکند، میزان خونسردی و وحشیگری اوست. ایوان فقط به کشتن راضی نبود؛ او میخواست «شکار» کند. طبق گزارشهای کالبدشکافی که سالها بعد منتشر شد، مشخص شد که ایوان با قربانیانش دقیقاً مثل حیوانات جنگل رفتار میکرد:
فلج کردن برای جلوگیری از فرار
یکی از دردناکترین حقایق پرونده مربوط به سیمون اشمیدل (دختر آلمانی) بود. بررسی ستون فقرات او نشان داد که ایوان با یک ضربه دقیق چاقو به نخاع او، باعث شده بود سیمون فلج شود. تصور کنید قربانی زنده و هوشیار است، اما نمیتواند حرکت کند و باید شاهد آمادهسازی قاتل برای مرحله نهایی باشد. این نشان میداد ایوان آناتومی بدن را خوب میشناخت و میخواست مطمئن شود “شکارش” فرار نمیکند.
تمرین تیراندازی روی انسان زنده
جمجمه برخی از قربانیان سوراخهای متعددی داشت. پلیس معتقد است ایوان از آنها به عنوان “سیبل متحرک” یا هدف تمرینی برای تیراندازی استفاده میکرد. او قربانیان را میبست، آزاد میکرد یا در فواصل مختلف به آنها شلیک میکرد. جسد گابور نویگر (توریست آلمانی) در حالی پیدا شد که شش گلوله به سرش شلیک شده بود؛ این یعنی خشم و جنونی که فراتر از یک سرقت ساده است.
بی رحمی بی پایان!
شاید تلخترین صحنه برای پلیس، پیدا کردن جسد آنیا هابشید بود. سرِ این دختر جوان به طور کامل از بدنش جدا شده بود و با وجود جستجوهای ۳۰ ساله پلیس تا امروز (۲۰۲۵)، هرگز سرِ او پیدا نشد. افسران پرونده حدس میزنند ایوان سر او را به عنوان یک تروفی (جام قهرمانی) نگه داشته یا در جای دیگری دفن کرده است.
معجزه پاول آنیونز؛ تنها کسی که از چنگال گرگ فرار کرد!

شاید جذابترین و در عین حال ترسناکترین بخش این پرونده، داستان تنها بازمانده آن باشد. در ژانویه ۱۹۹۰، یک کولهگرد بریتانیایی به نام پاول آنیونز (Paul Onions) در حال هیچهایک بود که ایوان میلات او را سوار کرد.
لحظه وحشت: ایوان در ابتدا رفتاری دوستانه داشت، اما وقتی به نزدیکی جنگل بلانگلو رسیدند، ناگهان تغییر رفتار داد. او ماشین را متوقف کرد و یک اسلحه و طناب بیرون کشید و به پاول گفت که «این یک سرقت است». پاول که خطر را حس کرده بود، منتظر نماند. او در حالی که ماشین هنوز کمی حرکت داشت، کمربند ایمنی را باز کرد و بیرون پرید.
فرار در جاده: ایوان شروع به تیراندازی به سمت او کرد، اما پاول با تمام توان در جاده میدوید. خوشبختانه، یک راننده زن عبوری متوجه وضعیت شد و با شجاعت تمام، پاول را سوار کرد و نجات داد. پاول بلافاصله به پلیس گزارش داد، اما گزارش او در آن زمان جدی گرفته نشد. سالها بعد، وقتی اخبار کشف اجساد منتشر شد، پاول دوباره با پلیس تماس گرفت و این بار، شهادت او کلید حل معما و دستگیری ایوان میلات شد.
آیا ایوان میلات در قتل ها تنها بود؟

این سوالی است که مو به تن کارآگاهان سیخ میکند. با اینکه ایوان میلات به حبس ابد محکوم شد و در زندان مُرد، اما حفرههای بزرگی در پرونده وجود دارد که نشان میدهد او احتمالا تنها نبوده است. بیایید با منطق به ماجرا نگاه کنیم.
چالش کنترل دونفر همزمان
بسیاری از قربانیان ایوان، زوجهای جوان و ورزشکار بودند. مثلاً زوج بریتانیایی (کارولین و جوآن) یا زوج آلمانی. چطور ممکن است یک مردِ مسلح (هرچقدر هم قوی)، بتواند همزمان دو نفر را در جنگل کنترل کند؟ اگر اسلحه را سمت یکی بگیرد، دیگری میتواند فرار کند یا حمله کند. کارآگاهان ارشد پرونده همیشه مشکوک بودند که حداقل یک نفر دیگر وظیفه نگهبانی یا رانندگی ماشین دوم را بر عهده داشته است.
خانواده مشکوک میلات
خانواده میلات در استرالیا به داشتن سوابق خلاف و اتحاد عجیبشان معروف بودند. برادر ایوان، ریچارد میلات، یک بار در محل کارش جملاتی گفته بود که دقیقاً جزئیات قتلها را لو میداد (قبل از اینکه اجساد پیدا شوند!). او گفته بود: «میدونی تو اون جنگل چجوری آدم میکشن؟» اما در دادگاه مدعی شد که فقط شوخی کرده و چون مدرک فیزیکی علیه او نبود، آزاد شد.
دیانای (DNA) ناشناس
روی بدن یکی از قربانیان، تار مویی پیدا شد که متعلق به ایوان نبود. با تکنولوژیهای جدید تا سال ۲۰۲۵، هنوز هم نتوانستهاند صاحب دقیق آن مو را پیدا کنند، اما میدانند که متعلق به یک مرد است.
پایان کار هیولا؛ مرگ بدون اعتراف ایوان میلات در نهایت در ۲۷ اکتبر ۲۰۱۹، در سن ۷۴ سالگی بر اثر سرطان پیشرفته مری و معده در بیمارستان زندان لانگ بی در سیدنی درگذشت. نکته تلخ ماجرا اینجاست که او تا آخرین نفس، با وجود تمام شواهد انکارناپذیر (از جمله پیدا شدن وسایل قربانیان در خانهاش)، بر بیگناهی خود اصرار داشت. او هرگز حاضر نشد محل دفن سرِ آنیا هابشید یا نام همدستان احتمالیاش را فاش کند و این رازها را با خود به گور برد.
مرگ او برای خانواده قربانیان، پایانی بدون آرامش واقعی بود. ایوان تا لحظه مرگش در سال ۲۰۱۹، مدام با پلیس بازی کرد. او نامههایی نوشت و تلویحاً اشاره کرد که «رازهایی دارد که با خودش به گور میبرد» و خانوادهاش را بیگناه نمیدانست، اما هرگز اسم کسی را مستقیم نیاورد تا قدرت نمایی کند.
بنابراین، وقتی در جنگلهای استرالیا قدم میزنید، این احتمال وجود دارد که “همدستِ ایوان” هنوز آزادانه بیرون باشد و زندگی کند. ترسناک شد، نه؟
نتیجهگیری
پرونده ایوان میلات نشان داد که اعتماد به غریبهها، حتی در امنترین کشورهای دنیا، میتواند بهای سنگینی داشته باشد. ماجرای ایوان میلات قاتل کوله گردها فقط یک داستان جنایی نیست، بلکه هشداری است برای همه ما که در سفرهایمان محتاطتر باشیم. ایوان مُرد، اما سایه ترسناک جنگل بلانگلو هنوز هم روی صنعت توریسم استرالیا سنگینی میکند.





دیدگاه کاربران
اولین دیدگاه را شما ثبت کنید.