جان وین گیسی ملقب به قاتل دلقک

جان وین گیسی قاتل دلقک | بیوگرافی و جزئیات کشف ۳۳ جسد

۲۲ آذر ۱۴۰۴ 3.7K بازدید

شاید در تاریخ جنایت‌های آمریکا و پرونده های جنایی واقعی، هیچ نامی به اندازه جان وین گیسی با تضاد “خیر و شر” گره نخورده باشد. در ظاهر، او مردی بود که در راهپیمایی‌های لهستانی‌های آمریکا رژه می‌رفت، عضو فعال اتاق بازرگانی بود و با لباس دلقک برای کودکان سرطانی بادکنک باد می‌کرد. اما در باطن، او معمار یکی از مخوف‌ترین گورستان‌های خانگی تاریخ بود. داستان ترسناک جان وین گیسی فقط داستان قتل نیست؛ داستان غفلت یک جامعه و هوش سیاه یک شکارچی است. در این مقاله جامع، لایه به لایه زندگی او را می‌شکافیم تا بفهمیم چطور یک پسربچه تحقیر شده به هیولایی تبدیل شد که تا کنون پرونده‌اش باز است.

بیوگرافی جان وین گیسی؛ ریشه‌های پوسیده یک جنایتکار

بیوگرافی جان وین گیسی

جان وین گیسی جونیور در ۱۷ مارس ۱۹۴۲ در شهر شیکاگو به دنیا آمد. برای درک اینکه چرا او قاتل شد، باید به خانه پدری‌اش نگاه کنیم. پدر او، “جان استنلی گیسی”، یک کهنه‌سرباز جنگ جهانی اول و یک الکلی خشن بود که خانه را با پادگان اشتباه گرفته بود. پدرش همیشه جان را به خاطر داشتن اضافه وزن، ناتوانی در ورزش و علاقه‌اش به کارهای هنری مسخره می‌کرد. جملاتی مثل “تو احمقی” یا “تو دختری” (Sissy) ورد زبان پدرش بود. جانِ کوچک برای جلب توجه پدرش دست به هر کاری می‌زد؛ حتی تمارض می‌کرد که بیماری قلبی دارد تا شاید پدرش کمی به او محبت کند، اما پدرش معتقد بود او فقط دارد نقش بازی می‌کند.

دوران جوانی و اولین نشانه‌های خطر

گیسی سعی کرد “زندگی نرمال” را با زور بسازد. او به شهر اسپرینگ‌فیلد رفت، ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شد. او مدیر یک رستوران KFC شد و آنجا بود که اولین بار وسواسش به قدرت را نشان داد؛ او اصرار داشت همه او را “سرهنگ” صدا کنند. اما ماسک او در سال ۱۹۶۸ ترک خورد. او به جرم آزار جنسی دو پسربچه در آیووا دستگیر و به ۱۰ سال زندان محکوم شد. اما با تظاهر به “اصلاح شدن” و رفتار خوب، تنها بعد از ۱۸ ماه آزاد شد. این بزرگترین اشتباه سیستم قضایی بود که به قیمت جان ۳۳ نفر تمام شد. او به شیکاگو برگشت و شرکت پیمانکاری PDM Contractors را تاسیس کرد؛ پوششی عالی برای شکار.

قربانیان جان وین گیسی چه کسانی بودند و نقش شخصیت پوگو

ردیفنام قربانی (Name)سنتاریخ قتل / ناپدید شدننحوه قتلمحل کشف جسد
۱تیموتی مک‌کوی۱۶۳ ژانویه ۱۹۷۲ضربات متعدد چاقوزیرزمین خانه
۲جان بوتکویچ۱۷۲۹ ژوئیه ۱۹۷۵خفگی (شریان‌بند)زیر کمد دیواری
۳دارل سمپسون۱۸۶ آوریل ۱۹۷۶خفگیزیر اتاق ناهارخوری
۴رندال رفت۱۵۱۴ مه ۱۹۷۶خفگیزیرزمین (Crawl Space)
۵ساموئل استپلتون۱۴۱۴ مه ۱۹۷۶خفگیزیرزمین (Crawl Space)
۶مایکل بونین۱۷۳ ژوئن ۱۹۷۶خفگیزیرزمین (Crawl Space)
۷ویلیام کارول۱۶۱۳ ژوئن ۱۹۷۶خفگیزیرزمین (Crawl Space)
۸جیمز هاکنسون*۱۶۵ اوت ۱۹۷۶خفگیزیرزمین (شناسایی در ۲۰۱۷)
۹ریک جانستون۱۷۶ اوت ۱۹۷۶خفگیزیرزمین (Crawl Space)
۱۰کنت پارکر۲۰۲۴ اکتبر ۱۹۷۶خفگیزیرزمین (Crawl Space)
۱۱مایکل مارینو۱۴۲۴ اکتبر ۱۹۷۶خفگیزیرزمین (Crawl Space)
۱۲ویلیام باندی۱۹۲۶ اکتبر ۱۹۷۶خفگیزیرزمین (Crawl Space)
۱۳فرانسیس الکساندر*۲۱دسامبر ۱۹۷۶خفگیزیرزمین (شناسایی در ۲۰۲۱)
۱۴گرگوری گودسیک۲۱۱۲ دسامبر ۱۹۷۶خفگیزیرزمین (Crawl Space)
۱۵جان اسزیک۱۹۲۰ ژانویه ۱۹۷۷خفگیزیرزمین (Crawl Space)
۱۶جان پرستویج۲۰۱۵ مارس ۱۹۷۷خفگیزیرزمین (Crawl Space)
۱۷متیو بومن۱۹۵ ژوئیه ۱۹۷۷خفگیرودخانه دس‌پلینز
۱۸رابرت گیلروی۱۸۱۵ سپتامبر ۱۹۷۷خفگیزیرزمین (Crawl Space)
۱۹جان موریک۱۵۱۵ نوامبر ۱۹۷۷خفگیزیرزمین (Crawl Space)
۲۰دیوید تالسما۱۹۱۰ دسامبر ۱۹۷۷خفگیزیرزمین (Crawl Space)
۲۱ویلیام کیندرید۱۹۱۶ فوریه ۱۹۷۸خفگیزیرزمین (Crawl Space)
۲۲تیموتی اوتورک۲۰۱۶ ژوئن ۱۹۷۸خفگیرودخانه دس‌پلینز
۲۳فرانک لاندینگ۱۹۲۴ سپتامبر ۱۹۷۸خفگیرودخانه دس‌پلینز
۲۴جیمز مازارا۲۰۲۴ نوامبر ۱۹۷۸خفگیرودخانه دس‌پلینز
۲۵رابرت پیست۱۵۱۱ دسامبر ۱۹۷۸خفگیرودخانه (باعث دستگیری شد)
(توضیح: این لیست شامل تمام ۳۳ نفر نیست، بلکه قربانیانی است که هویت و تاریخ دقیق‌تری دارند. چندین قربانی تا سال‌ها با عنوان “John Doe” (ناشناس) شناخته می‌شدند.)

با بررسی قربانیان احتمالا شما هم متوجه شدید که اکثر قربانیان داستان ترسناک جان وین گیسی، پسران سفیدپوست بین ۱۴ تا ۲۱ سال بودند. گیسی از دو روش برای شکار استفاده می‌کرد:

قربانیان جان وین گیسی

استخدام مرگبار:

او پسران جوانی را که نیاز مالی داشتند در شرکت ساختمانی خودش استخدام می‌کرد. این پسرها چون کارگر او بودند، ناپدید شدنشان در ساعات کاری عجیب به نظر نمی‌رسید.

شکار در خیابان:

او در خیابان‌های شیکاگو پرسه می‌زد و پسرانی را که منتظر اتوبوس بودند یا فرار کرده بودند، سوار می‌کرد.

افسانه “پوگو دلقک”:

گیسی شخصیتی به نام “پوگو” ساخته بود. او لباس‌هایش را خودش می‌دوخت. نکته روانشناختی مهم اینجاست: گیسی معمولاً در لباس دلقک آدم نمی‌کشت (برخلاف باور عموم)، بلکه از این لباس برای “تطهیر چهره اجتماعی” خودش استفاده می‌کرد. او در مصاحبه‌ای گفته بود: «دلقک‌ها می‌تونن قتل کنن و قسر در برن». این جمله در واقع مانیفست زندگی او بود.

نحوه قتل: ترفند دستبند و طناب

جان وین گیسی در شخصیت پوگو
جان وین گیسی در شخصیت پوگو

شاید تصور کنید جان وین گیسی صرفاً یک قاتل بود که قربانیانش را خفه می‌کرد، اما واقعیت بسیار تاریک‌تر است. او یک “شکنجه‌گرِ طراح” بود. گیسی برای قتل‌هایش یک آیین (Ritual) مشخص داشت. او از مرگ سریع لذت نمی‌برد؛ او می‌خواست لحظه جان دادن را تا جایی که می‌تواند طولانی کند. در اینجا قدم‌به‌قدم روش او را بررسی می‌کنیم که ترکیبی از فریب شعبده‌بازی و مهندسی مرگ بود.

مرحله اول: فریب و خلع سلاح روانی

گیسی هیچ‌وقت با زور اسلحه کسی را نمی‌دزدید. سلاح او “زبان‌بازی” بود. وقتی قربانی وارد خانه می‌شد، گیسی نقش یک میزبان دست‌ودلباز را بازی می‌کرد. او مشروب و مواد مخدر (معمولاً ماری‌جوانا یا قرص‌های آرام‌بخش) در اختیارشان می‌گذاشت. هدفش این بود که سطح هوشیاری و دفاعی قربانی را پایین بیاورد.
در واقع او فضا را کاملاً دوستانه می‌کرد، تلویزیون روشن بود و گپ می‌زدند. قربانی فکر می‌کرد با یک مرد پولدار و باحال آشنا شده که قرار است به او کار بدهد.

مرحله دوم: ترفند دستبند

این معروف‌ترین و شیطانی‌ترین بخش روش او بود. گیسی که عاشق شعبده‌بازی بود، بحث را به سمت ترفندهای جادویی می‌کشاند. او دو جفت دستبند داشت:

یک جفت دستبند اسباب‌بازی که راحت باز می‌شد و یک جفت دستبند واقعی و ضخیم پلیسی.

او اول دستبند اسباب‌بازی را روی دست خودش یا قربانی امتحان می‌کرد و با یک حرکت نمایشی آن را باز می‌کرد تا اعتماد قربانی جلب شود. بعد با لحنی هیجان‌انگیز می‌گفت: «حالا شرط می‌بندم اگه این یکی (دستبند واقعی) رو بزنم، نمی‌تونی بازش کنی. اگه بتونی ظرف ۳۰ ثانیه بازش کنی، ۱۰۰ دلار بهت میدم.»
پسران جوان که اغلب مست بودند و دنبال پول، قبول می‌کردند. صدای “کلیک” بسته شدن دستبند، صدای پایان زندگی آن‌ها بود. به محض اینکه دست‌ها پشت سر بسته می‌شد، چهره خندان گیسی ناپدید می‌شد و شیطان ظاهر می‌شد.

مرحله سوم: شکنجه و تجاوز

حالا قربانی کاملاً بی‌پناه بود. گیسی در این مرحله شروع به تحقیر و آزار جنسی قربانی می‌کرد. او برایشان کتاب مقدس می‌خواند یا سخنرانی می‌کرد تا قدرت مطلق خودش را نشان دهد. جزئیات این بخش بسیار دلخراش است، اما نکته مهم این است که گیسی می‌خواست قبل از کشتن جسم، “روح” قربانی را بشکند. او می‌خواست آن‌ها التماس کنند.

مرحله چهارم: طناب و تکنیک شریان‌بند

بسیاری از منابع فارسی می‌گویند او قربانیان را با دست خفه می‌کرد، اما این غلط است. دستان گیسی به دلیل بیماری قلبی و کار زیاد گاهی می‌لرزید، بنابراین او یک روش مکانیکی و تضمینی اختراع کرده بود که خودش به آن می‌گفت “تسبیح” (The Rosary). روش کار:

او یک طناب ضخیم را دور گردن قربانی می‌انداخت. اما به جای گره زدن معمولی، یک تکه چوب محکم (مثل دسته چکش یا قاشق چوبی بزرگ) را داخل گره طناب می‌گذاشت. سپس شروع می‌کرد به چرخاندن چوب. این کار باعث می‌شد طناب مثل یک شریان‌بند (Tourniquet) عمل کند و آرام‌آرام دور گردن سفت شود.

چرا این روش ترسناک است؟ چون به گیسی اجازه می‌داد “کنترل” داشته باشد. او چوب را می‌چرخاند تا راه نفس بسته شود، قربانی کبود می‌شد و تا آستانه مرگ می‌رفت. بعد گیسی کمی چوب را شل می‌کرد تا قربانی یک نفس عمیق بکشد و دوباره امید به زندگی پیدا کند. و بعد… دوباره سفت می‌کرد. او بارها این کار را تکرار می‌کرد تا از زجر کشیدن قربانی لذت ببرد. در نهایت با آخرین چرخش محکم، حنجره خرد می‌شد و مرگ فرا می‌رسید.

مرحله پنجم: پاکسازی صحنه

بعد از تمام شدن کار، گیسی دوباره به همان حالت خونسرد برمی‌گشت. او جسد را مدتی در اتاق نگه می‌داشت (گاهی کنارش می‌خوابید) و سپس به زیرزمین منتقل می‌کرد. او روی جسد آهک می‌ریخت تا زودتر تجزیه شود و بو ندهد، و بعد با دقت مهندسی، آن را در فضای خالی زیر خانه (Crawl Space) دفن می‌کرد. او حتی روی خاک را صاف می‌کرد تا اگر کسی نگاه کرد، متوجه کنده‌کاری نشود.

تحقیقات پلیس و سرنخ کلیدی

عکس قاتل سریالی جان وین گیسی

داستان تحقیقات پلیس درباره جان وین گیسی، یک پرونده معمولی نبود؛ یک جنگ روانی تمام‌عیار بین یک قاتل باهوش و یک کارآگاه سمج به نام “جوزف کوزنچاک” (Joseph Kozenczak) بود. تا قبل از دسامبر ۱۹۷۸، گیسی با اعتماد به نفس کامل زندگی می‌کرد، چون فکر می‌کرد “آدم‌های مهم” شهر پشتش هستند. اما وقتی رابرت پیست ناپدید شد، کوزنچاک حس ششمش به او گفت که این پیمانکار چاق و خوش‌خنده، یک جای کارش می‌لنگد.

اشتباه مهلک گیسی: نادیده گرفتن مادر نگران

اما چطور رابرت پیست باعث این اتفاق شد؟ همه چیز از ۱۱ دسامبر ۱۹۷۸ شروع شد. مادر رابرت پیست (قربانی آخر) وقتی پسرش برای جشن تولدش به خانه برنگشت، فوراً به پلیس “دس پلینز” زنگ زد. نکته مهم اینجاست: رابرت پسر خوبی بود و سابقه فرار نداشت. مادرش به پلیس گفت: «پسرم رفت با یه پیمانکار به اسم گیسی حرف بزنه و دیگه برنگشت».
پلیس همان شب با گیسی تماس گرفت. گیسی با خونسردی گفت: «آره من اونجا بودم ولی اصلاً با پسره حرف نزدم.» این اولین دروغش بود، چون چندین شاهد عینی آن‌ها را دیده بودند که با هم صحبت می‌کردند.

عملیات تعقیب و مراقبت ۲۴ ساعته

پلیس نمی‌توانست بدون مدرک محکم گیسی را دستگیر کند، پس استراتژی “فشار روانی” را شروع کرد. دو تیم از افسران پلیس به صورت ۲۴ ساعته سایه به سایه او حرکت می‌کردند. اینجا بود که گیسی ذات واقعی‌اش را نشان داد. او به جای ترسیدن، شروع کرد به بازی کردن با پلیس‌ها:

  • دعوت به صبحانه: او صبح‌ها از خانه بیرون می‌آمد و برای پلیس‌هایی که داخل ماشین کشیک می‌دادند قهوه و دونات می‌خرید!
  • مسخره کردن: او اسم افسران تعقیب‌کننده را یاد گرفته بود و با آن‌ها شوخی می‌کرد. حتی یک‌بار به یکی از آن‌ها گفت: «شماها نمی‌تونید چیزی پیدا کنید، من خیلی باهوشم.»
  • رانندگی دیوانه‌وار: او ناگهان در اتوبان سرعتش را زیاد می‌کرد یا می‌پیچید تا پلیس‌ها را گمراه کند.

کشف سرنخ طلایی: قبض رسید در سطل زباله

پلیس‌ها که کلافه شده بودند، شروع به گشتن زباله‌های گیسی کردند (کاری که نیاز به حکم نداشت). آن‌ها داخل سطل زباله گیسی چیزی پیدا کردند که حکم طلا را داشت: یک رسید امانت فیلم عکاسی.
این رسید متعلق به داروخانه‌ای بود که رابرت پیست در آن کار می‌کرد. مهم‌تر اینکه این رسید در جیب پالتوی رابرت بود. پیدا شدن این کاغذ در زباله‌های گیسی، یعنی رابرت قطعاً با گیسی بوده و احتمالاً لباس‌هایش همان‌جا درآورده شده است. این مدرک، کلید ورود قانونی پلیس به خانه بود.

بوی مرگ و دریچه جهنم

وقتی پلیس حکم بازرسی اولیه را گرفت، چند افسر وارد خانه شدند. اولین چیزی که توجه همه را جلب کرد، بوی شیرین و زننده تعفن بود. گیسی فوراً گفت: «لوله فاضلاب اصلی ترکیده، واسه همینه بو میده.»
اما افسر شولتز (یکی از کارآگاهان) تجربه عجیبی داشت. او از گیسی اجازه گرفت تا به دستشویی برود. وقتی داخل حمام بود، متوجه شد که دریچه سیستم گرمایشی (Heating Vent) روی زمین قرار دارد و بوی تعفن دقیقاً با فشار هوای گرم از آن دریچه بیرون می‌زند. شولتز فهمید که منبع بو “فاضلاب” نیست، بلکه چیزی در “زیر” خانه است که دارد فاسد می‌شود و گرمای بخاری بوی آن را در کل خانه پخش می‌کند.

چطوری کشف شدند؟

زمان دستگیری جان وین گیسی پلیس ها جلوی خانه

با جمع شدن این شواهد (رسید عکس + بوی مشکوک از دریچه + سوابق قبلی لواط)، قاضی حکم حفاری را صادر کرد.
در روز ۲۱ دسامبر، در حالی که گیسی با بی‌خیالی تلویزیون نگاه می‌کرد، پلیس‌ها فرش‌ها را کنار زدند و دریچه چوبی کف خانه را باز کردند.
یکی از افسران چراغ قوه را به فضای تنگ و تاریک زیر خانه (Crawl Space) انداخت. او ابتدا فکر کرد یک تکه چوب می‌بیند، اما وقتی با بیل آن را لمس کرد، فهمید که استخوان ران انسان است. گیسی که دید کار تمام شده، لبخندی زد و گفت: «خب، فکر کنم دیگه نیاز به وکیل دارم.»

نکته وحشتناک بازرسی:
پلیس بعداً نقشه‌ای را در خانه گیسی پیدا کرد که او با دقت مهندسی، محل دفن هر جسد را در زیر خانه مشخص کرده بود تا بتواند از حداکثر فضا استفاده کند. او عملاً روی فرش خانه‌اش راه می‌رفت در حالی که نقشه گورستان زیر پایش را در کشوی میز داشت.

دادگاه گیسی

در دادگاه، گیسی سعی کرد بگوید “دیوانه” است و مسئول اعمالش نیست. او نقاشی‌های عجیبی از دلقک‌ها می‌کشید تا خودش را بیمار نشان دهد. اما دادستان ثابت کرد که کندن قبرها، ریختن آهک و مخفی‌کاری‌ها نشان‌دهنده “عقل سلیم و نقشه‌کشی” است. هیئت منصفه او را گناهکار شناخت. جان وین گیسی در ۱۰ می ۱۹۹۴ با تزریق کشنده اعدام شد. آخرین جمله‌اش توهین به زندانبانان بود!

اعدام و میراث شوم

گیسی در دادگاه هیچ پشیمانی‌ای نشان نداد. او حتی با وقاحت گفت: “تنها جرم من این بود که بدون مجوز قبرستان راه انداختم!” هیئت منصفه فریب ادعای جنون او را نخورد و او به اعدام محکوم شد. جان وین گیسی در ۱۰ می ۱۹۹۴ با تزریق کشنده اعدام شد. آخرین کلماتش؟ انقدر زشت بود ترجیح دادیم ننویسیم، این جمله نشان داد که او تا آخرین لحظه، همان هیولای خودشیفته باقی ماند.
مغز او بعد از مرگ خارج شد تا دانشمندان دنبال تومور یا ضایعه‌ای بگردند که دلیل این خشونت باشد، اما مغز او کاملاً نرمال بود. این یعنی او انتخابی و آگاهانه شرارت می‌کرد.

وضعیت پرونده جان وین گیسی در سال ۲۰۲۵:

پرونده هنوز تمام نشده است. در زمان کشف، ۸ قربانی شناسایی نشدند. اما کلانتر کوک کانتی (Cook County) در سال‌های اخیر پروژه جدیدی را با استفاده از DNA آغاز کرد. تا سال ۲۰۲۵، هویت چندین قربانی از جمله “فرانسیس وین الکساندر” و “جیمز بایرون هاک” که دهه‌ها گمنام بودند، مشخص شد. هنوز تلاش برای شناسایی چند قربانی باقی‌مانده ادامه دارد.

راز بعدی را کشف کن

دیدگاه کاربران

لغو پاسخ

اولین دیدگاه را شما ثبت کنید.