
ماجرای واقعی عیدوک بامری و حاج قاسم | از شرارت تا مرگ
اگه بخوام خیلی سریع و پوستکنده بگم، عیدوک بامری یکی از اون شرورهای کلهگنده و خطرناک منطقه جنوب شرق کشور بود که سالها با گروگانگیری و قاچاق، امنیت مردم رو به بازی گرفته بود. اما نقطه عطف زندگیش وقتی بود که حاج قاسم سلیمانی شخصاً و بدون اسلحه رفت سراغش و بهش اماننامه داد تا دست از شرارت برداره. عیدوک یه مدت کوتاه آدم شد، همکاری کرد ولی ذات خرابش کار دستش داد و دوباره یاغی شد.
آخرش هم توی یه عملیات پیچیده اطلاعاتی، وقتی فکر میکرد زرنگتر از همهس، به هلاکت رسید. این مقاله ماجرای واقعی عیدوک بامری و حاج قاسم رو مو به مو و با جزئیات کامل براتون باز میکنه تا بدونید پشت پرده امنیت امروز چه خبر بوده.
1. بیوگرافی کامل عیدوک بامری؛ از تولد تا شروع شرارت

عیدوک بامری در خانوادهای متولد شد که فقر و محرومیت بخشی از هویت روزمرهشان بود، اما او به جای انتخاب مسیر درست، خیلی زود جذب قدرت کاذب اسلحه شد. در آن سالها، شرایط منطقه طوری بود که داشتن تفنگ برای خیلیها نشانه مردانگی محسوب میشد و عیدوک هم که جوانی پرشروشور و نترس بود، از همین ویژگی برای قلدری استفاده کرد. او برخلاف خیلی از همسن و سالهایش که دنبال کارگری یا کشاورزی میرفتند، راه میانبر را انتخاب کرد و دورش را با آدمهای خلافکار پر کرد تا احساس قدرت کند.
کمکم نامش سر زبانها افتاد و از یک شرور محلی کوچک به یک کابوس بزرگ برای مردم منطقه تبدیل شد که هیچ رحمی در وجودش نبود. جاهطلبیهای عیدوک حد و مرزی نداشت و او میخواست به عنوان رئیس بزرگترین باند منطقه شناخته شود، برای همین دست به کارهایی زد که حتی پیرهای طایفه هم سرزنشاش میکردند. مسیر زندگی او نشان داد که چطور استعداد و شجاعت اگر در راه غلط استفاده شود، میتواند یک انسان را به هیولایی تبدیل کند که خون دهها بیگناه را میریزد. او نماد عینی تبدیل شدن یک فرصت به تهدید بود که در نهایت هم خودش و هم اطرافیانش را به نابودی کشاند.
2. جغرافیای فعالیت و مناطق تحت نفوذ باند عیدوک

منطقهای که عیدوک برای امپراتوری وحشت خود انتخاب کرده بود، یکی از پیچیدهترین و صعبالعبورترین نقاط جغرافیایی ایران محسوب میشد که جان میداد برای مخفی شدن. او بر تمام کورهراهها، غارهای مخفی و گذرگاههای کوهستانی جنوب کرمان و سیستان و بلوچستان تسلط کامل داشت و مثل کف دستش آنجا را میشناخت. محدوده فعالیت او از شهرستانهای کهنوج و قلعهگنج شروع میشد و تا عمق کویر لوت و مرزهای شرقی پاکستان ادامه داشت، جایی که حتی ماشینهای نظامی هم به سختی تردد میکردند. این تسلط جغرافیایی به او اجازه میداد که بعد از هر عملیات شرورانه، به سرعت در دل کوهها ناپدید شود و نیروهای تعقیبکننده را ناکام بگذارد.
او از گرمای طاقتفرسای منطقه و طوفانهای شن به عنوان پوشش طبیعی استفاده میکرد تا ردپایش را گم کند و کسی نتواند مخفیگاه اصلیاش را پیدا کند. این منطقه به دلیل نزدیکی به مرزهای شرقی، معبر اصلی ترانزیت مواد مخدر بود و عیدوک با کنترل شاهراههای قاچاق در این بیابانها، پولهای کلانی به جیب میزد. در واقع جغرافیا برای عیدوک حکم یک قلعه نفوذناپذیر را داشت که سالها توانست در پناه آن از چنگال قانون فرار کند و به فعالیتهایش ادامه دهد.
3. لیست مهمترین جرایم و درگیریهای مسلحانه در جنوب شرق

پرونده جنایی عیدوک بامری پر از صفحات سیاه و خونینی است که هنوز هم یادآوری آنها برای مردم منطقه دردناک است و ترس را در دلشان زنده میکند. او عامل اصلی ناامنیهای گسترده در دهه هفتاد بود و بارها با کمینگذاریهای ناجوانمردانه، نیروهای جانبرکف انتظامی و سپاه را به شهادت رساند تا قدرتنمایی کند. بستن جادههای اصلی و فرعی در روز روشن و غارت اموال مسافران بیدفاع، تنها بخشی از تفریحات روزمره باند او محسوب میشد که اقتصاد منطقه را فلج کرده بود.
عیدوک در درگیریهای مسلحانه بسیار بیرحم بود و معمولاً تا آخرین فشنگ میجنگید و هیچ ابایی از ریختن خون سربازان جوانی که برای امنیت آمده بودند نداشت. ماجرای واقعی عیدوک بامری و حاج قاسم دقیقا در اوج همین شرارتها شکل گرفت، زمانی که او با اقدامات تروریستیاش منطقه را به یک منطقه جنگی تبدیل کرده بود. او حتی به روستاهای اطراف حمله میکرد و هر کس را که با او مخالفت میکرد، در ملأ عام مجازات میکرد تا درس عبرتی برای بقیه باشد. حجم جنایات او به حدی رسیده بود که شورای امنیت کشور او را به عنوان یکی از اهداف اصلی و اولویتدار برای حذف فیزیکی تعیین کرده بود.
آمار دقیق گروگانگیریها و ترانزیت مواد مخدر
باند عیدوک در زمینه آدمربایی ید طولایی داشت و طبق آمار غیررسمی، دهها مورد گروگانگیری موفق را در کارنامه سیاه خود ثبت کرده بود. آنها معمولاً افراد متمول، مهندسان پروژههای عمرانی یا حتی رانندگان ترانزیت را میدزدیدند و به کوههای پاکستان منتقل میکردند تا در قبال آزادیشان پولهای میلیاردی بگیرند. علاوه بر این، ترانزیت سالانه چندین تن مواد مخدر از مرزهای شرقی به عمق کشور، منبع اصلی تغذیه مالی این گروهک بود که با اسکورتهای سنگین نظامی انجام میشد و سود حاصل از آن صرف خرید سلاحهای جدید و جذب مزدور میشد.
تجهیزات نظامی و تسلیحات مورد استفاده باند بامری
برخلاف دزدهای معمولی، افراد عیدوک به پیشرفتهترین سلاحهای روز دنیا مجهز بودند که مستقیماً از دلالهای اسلحه در افغانستان و پاکستان خریداری میشد. زرادخانه آنها شامل تیربارهای سنگین گرینوف، دوشکا، آرپیجی (RPG) و حتی در مواردی موشکهای دوشپرتاب بود که میتوانستند هلیکوپتر را هم تهدید کنند. آنها همچنین ناوگانی از خودروهای تویوتا لاندکروز تقویتشده داشتند که سرعت و قدرت مانورشان در شنزارها بسیار بالاتر از خودروهای سازمانی پلیس بود و همین برتری لجستیکی باعث میشد در درگیریهای رودررو دست برتر را داشته باشند.
4. ماجرای مشهور دیدار عیدوک بامری با حاج قاسم سلیمانی

شاید عجیبترین و سینماییترین بخش زندگی این شرور، دیداری بود که با فرمانده وقت نیروی قدس سپاه، حاج قاسم سلیمانی داشت که همه معادلات را بهم زد. حاج قاسم که به جای زبان زور، به زبان فطرت انسانها اعتقاد داشت، تصمیم گرفت شخصاً و بدون لشکرکشی نظامی وارد مذاکره با این شرور خطرناک شود. او پیغامی برای عیدوک فرستاد و او را به یک جلسه خصوصی دعوت کرد؛ جلسهای که در دل کویر و بدون حضور محافظان مسلح برگزار شد تا حسن نیت سردار ثابت شود.
عیدوک که انتظار داشت با یک ژنرال خشک و خشن روبرو شود، با دیدن چهره آرام و کاریزماتیک حاج قاسم شوکه شد و برای اولین بار در زندگیاش احساس حقارت کرد. حاج قاسم در این دیدار با شجاعتی مثالزدنی وارد خیمه دشمن شد و نشان داد که اقتدار جمهوری اسلامی فقط در موشک و تفنگ نیست، بلکه در منطق و رافت اسلامی است. این ملاقات آنقدر تاثیرگذار بود که عیدوک که سالها یاغیگری کرده بود، در برابر عظمت روحی سردار زانو زد و قول مردانه داد. این لحظه تاریخی نشان داد که حتی تاریکترین قلبها هم اگر با نور حقیقت روبرو شوند، شانس تغییر دارند، هرچند که عیدوک قدر این شانس طلایی را ندانست.
متن گفتگوی رد و بدل شده میان سردار سلیمانی و عیدوک
در آن فضای سنگین که سکوت کویر را فقط صدای باد میشکست، حاج قاسم جملاتی گفت که مستقیماً به قلب عیدوک نفوذ کرد. سردار به او گفت: “من قاسم سلیمانی هستم؛ آمدم بهت بگم این راهی که میری تهش چاهه، تا کی میخوای زن و بچهت رو آواره کوه و کمر کنی؟” وقتی عیدوک از تضمین جانش پرسید، حاج قاسم با صلابت پاسخ داد: “قول من، اماننامه توست؛ اگر اسلحه را زمین بگذاری، من هم قول میدهم کسی با تو کاری نداشته باشد.” همین مکالمه کوتاه اما عمیق، باعث شد بزرگترین شرور منطقه اسلحهاش را که نماد قدرتش بود، جلوی پای سردار بیاندازد.
5. جزئیات دریافت اماننامه و تسلیم شدن موقت
بعد از آن دیدار تاریخی، عیدوک بامری رسماً خود را تسلیم نیروهای امنیتی کرد و طبق قولی که حاج قاسم داده بود، اماننامه کتبی دریافت کرد تا زندگی جدیدی را شروع کند. خبر تسلیم شدن او مثل بمب در کل استان پیچید و خیلی از اشرار دیگر هم با دیدن این صحنه، سلاحهایشان را زمین گذاشتند و منطقه رنگ آرامش را به خود دید. عیدوک در ماههای اول واقعاً همکاری میکرد؛ او اطلاعات باارزشی از مخفیگاههای بقیه باندها و مسیرهای قاچاق به نیروهای اطلاعاتی داد که منجر به کشفیات بزرگی شد.
نظام جمهوری اسلامی هم تمام امکانات لازم برای یک زندگی آبرومندانه را در اختیارش گذاشت تا او هیچ بهانهای برای بازگشت به خلاف نداشته باشد. مردم منطقه که سالها در وحشت زندگی میکردند، باورش برایشان سخت بود که عیدوک حالا در کنار نیروهای امنیتی راه میرود و امنیت را تامین میکند. این دوره کوتاه نشاندهنده اوج رافت اسلامی بود که حتی به قاتلی مثل او فرصت جبران داد، اما متاسفانه ذات ناپاک و ریشههای عمیق شرارت در وجود او خشک نشده بود. همه چیز داشت خوب پیش میرفت تا اینکه وسوسههای قدیمی دوباره سراغش آمدند و او را به سمت لبه پرتگاه هل دادند.
6. دلایل بازگشت مجدد به دنیای جرم و خیانت به عهد
طولی نکشید که عیدوک بامری از زندگی آرام و قانونمند خسته شد، چون او به هیجان کاذب درگیری و پولهای بادآورده قاچاق معتاد شده بود. دوستان قدیمی و باندهای رقیب مدام زیر گوشش میخواندند که “حیف نیست تو با این همه قدرت، نوکر دولت باشی؟” و همین حرفها کمکم او را هوایی کرد. از طرفی، او دچار توهم شده بود و فکر میکرد حالا که اماننامه دارد، مصونیت قضایی همیشگی دارد و میتواند زیرآبی برود و کارهای خلافش را پنهانی ادامه دهد. عیدوک اشتباه محاسباتی بزرگی کرد؛ او فکر میکرد حاج قاسم و نیروهای اطلاعاتی متوجه تحرکات پنهانی او نمیشوند و میتواند از اعتماد آنها سوءاستفاده کند.
طمع پول بیشتر و حس ریاستطلبی باعث شد او قولی را که به سردار داده بود زیر پا بگذارد و دوباره اسلحههای مخفیاش را از زیر خاک بیرون بکشد. این خیانت به عهد، بزرگترین گناه او بود؛ چون او نه به قانون، بلکه به حرمت و قول یک مرد بزرگ خیانت کرده بود. بازگشت او به دنیای جرم این بار با خشونت بیشتری همراه بود، انگار میخواست انتقام روزهایی که آرام بود را از مردم بگیرد.
7. نقش طایفه و ساختار قبیلهای در قدرت گرفتن عیدوک
یکی از دلایل اصلی که عیدوک توانست سالها از چنگال قانون فرار کند، سوءاستفاده هوشمندانه او از ساختار سنتی و قبیلهای منطقه بلوچستان بود. او با تحریک احساسات قومیتی و تعصبات طایفهای، خودش را به عنوان “مردی از جنس مردم” جا زده بود و طایفه بامری را سپر بلای جنایتهایش میکرد. هر وقت تحت تعقیب قرار میگرفت، به مناطق مسکونی طایفهاش پناه میبرد و طبق سنت “میارجلی” (پناه دادن)، هیچکس حق نداشت او را تحویل دهد، حتی اگر میدانستند او گناهکار است.
عیدوک با پولهای کثیفی که داشت، جوانان بیکار طایفه را جذب میکرد و با دادن اسلحه و موتور، برای خودش ارتش خصوصی کوچکی راه انداخته بود که به او وفادار بودند. البته بسیاری از ریشسفیدان و بزرگان طایفه قلباً از کارهای او راضی نبودند و میدانستند که او آبروی طایفه را میبرد، اما ترس از انتقام عیدوک آنها را ساکت کرده بود. این شبکه پیچیده فامیلی باعث میشد نفوذ اطلاعاتی به حلقه اول او بسیار دشوار باشد، چون همه با هم فامیل بودند و غریبهها سریع شناسایی میشدند. او در واقع از فرهنگ غنی و مهماننواز بلوچ، یک دژ مستحکم برای حفاظت از جان بیارزش خودش ساخته بود.
8. طرحریزی عملیات اطلاعاتی برای دامگذاری نهایی
وقتی مشخص شد که عیدوک دوباره یاغی شده و عهدش را شکسته، حاج قاسم دستور داد که کار او باید برای همیشه تمام شود، اما این بار دیگر خبری از مذاکره نبود. نیروهای اطلاعات سپاه طرحی بسیار پیچیده و چندلایه را برنامهریزی کردند تا بتوانند او را در موقعیتی گیر بیندازند که راه فراری نداشته باشد و به مردم عادی هم آسیبی نرسد. این عملیات نیازمند ماهها کار اطلاعاتی دقیق، شنود مکالمات ماهوارهای و رصد لحظهبهلحظه تحرکات او در دل کویر بود که با صبر و حوصله انجام شد.
آنها میدانستند عیدوک بسیار محتاط شده و مدام مکانش را تغییر میدهد، پس باید توری پهن میکردند که نامرئی باشد و او تا لحظه آخر متوجه خطر نشود. تیمهای عملیاتی ویژهای به منطقه اعزام شدند و در پوششهای مختلف در مسیرهای احتمالی عبور او کمین کردند تا در زمان طلایی ضربه نهایی را وارد کنند. این عملیات یک بازی شطرنج واقعی بود؛ یک اشتباه کوچک میتوانست باعث فرار دوباره او شود، اما نیروهای امنیتی مصمم بودند که این غده سرطانی را جراحی کنند.
نقش رابطین و نفوذیها در لو رفتن مخفیگاه
نقطه عطف این عملیات زمانی بود که نیروهای اطلاعاتی توانستند در حلقه نزدیکان و معتمدین عیدوک نفوذ کنند و حفره امنیتی بزرگی در باند او ایجاد کنند. برخی از افراد او که از خشونتهای بیدلیل و سهمخواهیهای او خسته شده بودند، با دریافت تضمینهای امنیتی حاضر شدند اطلاعات دقیق مسیر تردد او را لو بدهند. این نفوذیها ساعت دقیق حرکت کاروان و نوع ماشینهای اسکورت را به اتاق عملیات مخابره کردند و باعث شدند عیدوک که فکر میکرد همه به او وفادارند، از پشت خنجر بخورد.
9. شرح لحظهبهلحظه عملیات مرگ عیدوک بامری

روز موعود فرا رسید؛ کاروان حامل عیدوک بامری و محافظانش در حال عبور از یک منطقه بیابانی خلوت بود که ناگهان خود را در محاصره کامل دیدند. نیروهای ویژه که از ساعتها قبل در میان تپههای شنی استتار کرده بودند، با دستور آتش فرمانده میدان، جهنمی از گلوله را بر سر کاروان اشرار فرو ریختند. عیدوک که غافلگیر شده بود، سعی کرد با استفاده از تیربار سنگین روی تویوتا پاسخ دهد و راهی برای فرار باز کند، اما حلقه محاصره تنگتر از آن بود که راه گریزی باقی بماند.
درگیری شدیدی بین دو طرف درگرفت که صدای انفجار و رگبار آن تا کیلومترها شنیده میشد و گرد و خاک زیادی به پا کرده بود. در نهایت، گلوله تکتیرانداز یا رگبار نیروهای خودی (روایتها مختلف است) بر سینه کسی نشست که فکر میکرد رویینتن است و شکستناپذیر. جسد بیجان او در کنار خودروی منهدمشدهاش، پایان ذلتبار کسی بود که فرصت طلایی توبه را به قیمت چند سال شرارت بیشتر فروخت. هلاکت او پیامی واضح برای همه اشرار منطقه داشت: دست انتقام جمهوری اسلامی بلندتر از آن است که فکرش را میکنید.
10. مقایسه شیوه فعالیت عیدوک با عبدالمالک ریگی
اگرچه هم عیدوک و هم ریگی از اشرار معروف منطقه بودند، اما ماهیت و ریشه تفکرات آنها کاملاً با هم متفاوت بود و نباید آنها را در یک دسته قرار داد. عیدوک بامری یک شرور کلاسیک و سنتی بود که هدفش صرفاً پول، قدرت نمایی محلی و قاچاق بود و هیچ ادعای سیاسی یا مذهبی نداشت و فقط به فکر جیب خودش بود. اما عبدالمالک ریگی یک تروریست آموزشدیده توسط سرویسهای جاسوسی بیگانه بود که با نقاب مذهب و ادعای دروغین حمایت از اهل سنت، سعی در ایجاد تفرقه و جنگ داخلی داشت.
عیدوک بیشتر شبیه راهزنان قدیمی عمل میکرد که جاده میبستند، در حالی که ریگی بمبگذاری میکرد و مردم بیگناه را در مساجد و بازارها هدف قرار میداد تا رعب و وحشت سیاسی ایجاد کند. با این حال، سرنوشت هر دو یکسان بود؛ هر دو توسط اقتدار اطلاعاتی ایران شکار شدند و به زبالهدان تاریخ پیوستند. مقایسه این دو نشان میدهد که سیستم امنیتی کشور هم با اشرار پولپرست و هم با تروریستهای ایدئولوژیک با قاطعیت برخورد میکند و تفاوتی در نتیجه نهایی وجود ندارد.
11. وضعیت امنیت منطقه سیستان و بلوچستان پس از حذف او

با حذف فیزیکی عیدوک بامری، نفس تازهای به کالبد خسته منطقه دمیده شد و ضریب امنیت در جادههای مواصلاتی جنوب شرق به طرز چشمگیری افزایش یافت. بسیاری از باندهای کوچکتر که زیر سایه نام عیدوک فعالیت میکردند، از ترس سرنوشت مشابه، یا متواری شدند و یا خودشان را تسلیم کردند تا جانشان را نجات دهند. پروژههای عمرانی و خدماتی که به خاطر ناامنی متوقف شده بودند، دوباره فعال شدند و سرمایهگذاران کمکم جرات کردند به این منطقه زرخیز اما مظلوم برگردند.
اگرچه مشکلات امنیتی منطقه با مرگ یک نفر کاملاً حل نشد، اما هلاکت او تابوی شکستناپذیری اشرار را شکست و به مردم نشان داد که دولت توانایی تامین امنیت آنها را دارد. این عملیات باعث شد که اقتدار حاکمیت در دورافتادهترین نقاط مرزی هم تثبیت شود و دیگر کسی جرات نکند به راحتی در روز روشن جاده ببندد. امروز اگر در جادههای سیستان و بلوچستان با آرامش نسبی رانندگی میکنیم، بخشی از آن مدیون خونهایی است که برای حذف انگلهایی مثل عیدوک ریخته شده است.
واکنش مردم محلی و سران طوایف به مرگ عیدوک
خبر مرگ عیدوک واکنشهای متفاوتی را برانگیخت؛ اکثریت مردم عادی که طعم تلخ ناامنی را چشیده بودند، سجده شکر به جا آوردند و این اتفاق را جشن گرفتند. اما در بین سران طوایف، یک حس دوگانه وجود داشت؛ آنها از یک طرف ناراحت بودند که یکی از همخونهایشان کشته شده، اما از طرف دیگر خوشحال بودند که لکه ننگی از پیشانی طایفهشان پاک شده است. خیلی از بزرگان بعد از این ماجرا با هوشمندی عمل کردند و با تجدید بیعت با نظام، صف خود را از اشرار جدا کردند تا دود آتش عیدوک به چشم کل طایفه نرود.
حرف آخر و یه پیشنهاد دوستانه: رفیق، داستان عیدوک بامری فقط یه قصه اکشن و تیراندازی نیست؛ یه درس بزرگ تاریخیه که نشون میده حتی اگه حاج قاسم هم بهت فرصت بده، این ذات خودته که عاقبتت رو میسازه. امنیت امروز ما مفت به دست نیومده و پای اون خونهای زیادی ریخته شده.
حالا نوبت شماست! به نظرتون بزرگترین اشتباه عیدوک چی بود؟ اعتماد به نفس کاذب یا طمع پول؟ نظرتون رو کامنت کنید، قول میدم تکتکشون رو بخونم و جواب بدم!




با عرض سلام و احترام. عیدوک بامری تا جای که بنده خبر دارم توسط وهابی های کشور پاکستان کشته شد. با توجه به اینکه دوستان وفادار زیادی داشت اما دشمنان زیادی هم داشت که منتظر لحظه ای بودن که ترورش کنند . چون وقتی بعد از توبه به پاکستان جهت کار شخص میرود بزرگان اهل تسنن از فرقه وهابی ها که با دولت مقتدر جمهوری اسلامی ایران کینه و دشمنی دارن با عیدوک بامری زیاد صحبت میکنند که از توبه اش دست بکشد و به گذشته قبل باز گردد. و مخصوصاً سعی میکنند که این بار برای ترور افراد بالا رتبه شیعه که تو حکومت جایگاه بالایی دارن توسط عیدوک بامری که واقعا توان و قدرت. سیاستی که در واقع در منطقه سیستان بلوچستان داشت و در واقع میدانستند که هر کاری که بخواد برایش غیر ممکن هست به این دلیل سردار سلیمانی اسمشو ارتش مکانیزه گذاشته بود چون خود سردار سلیمانی که تو رشادت و دلاوری تو دنیا رقیب نداشت اما با کلی نیرو که چند بار برای کشتن یا دستگیرش اقدام کرده بود در واقع در لحظه آخر که هیچ گونه سردار سلیمانی فکرشو نمیکرد که از دستش بگریزد چون تمام افراد ی که با عیدوک بامری بودن کشته یا دستگیرشده و عیدوک و برادرش و فکر کنم ۲تن از افرادی که تحت فرمانش بودن . تو کوه در غاری که هیچ گونه راهی برای فرار نداشت با توجه که حدود ۳۰۰الی ۴ج۹نفر از نیروهای تحت فرمان سرداسلیمانی همه با اسلحه دوربین دار چشم به پناهگاه عیدوک بامری داشتند با. نظارت خود سردار سلیمانی. با این وجود اونقدر زیرک و باهوش بود جلوی چشمان آن همه غیب میشود و فقط برادرش و آن چند تن از افرادش آنجا میمانند و وقتی که برادر عیدوک بامری خودشو به جای عیدوک بامری جا میزند و میگوید تیر اندازی نکنید و اسلحه هاشون رو زمین میگذارند و خود سردار سلیمانی فکر میکند که عیدوک رو گرفته اما وقتی که نزدیک میشود متوجه میشود که جا خیس و بچه گریخته . به این دلیل بعد سردار سلیمانی نمیگوید که واقعا ارتش مکانیزه هست و گرفتن آن غیر ممکن که بعداز مدتی با نزدیکان عیدوک بامری صحبت کرده و قول میدهد که هیچ گونه آسیبی به عیدوک بامری نمیزند و در واقع عیدوک بامری قبول میکند که با سردار سلیمانی از نزدیک صحبت کند .. وقتی که تو ملاقات شون غیذوک رفتار جوان مردانه از سردار سلیمانی میبیند دستان سردار رو میبوسد و توبه میکند و خدمت زیادی هم در پاکسازی اشرار و تروریست های وهابی که دشمن واقعی سران مملکت هستند رو خیلی های.از آنها رو از بین بردن. یا دستگیرشده. پدر آخر عیدوک بامری وقتی که قبول نمیکند که در کشور بزرگان وهابی که به گذشته برگردد حتی چند رول بالاتر چون عیدوک با سیاست کاری نداشت فقط فکر پول و سرمایه بود. وهابی ها قصد شون بر این بود که در واقع عیدوک بامری رو جوری قانع کنند که دست به قتل وترور افراد رده بالای حکومت ازش استفاده کنند وقتی بعد از چند ماه دیدن که محال است که راضی شود آن موقع فتوای قتلش رو صادر کردن از دل کشور پاکستان توسط وهابی های تند رو که عیدوک بامری رو به راحتی به بهانه ای که نامه ای از شیخ اصلی وهابی ها برایش آوردن . خبر نداشت که نامه فتوای قتلش صادر شده و به طور ناجوان مردانه توسط وهابی ها کشته شد.
ممنون. 🌺🙏